تبليغاتX
بیاد دوستان

بیاد دوستان

۵ – یک شروع دروغین

ازدواج غلط !!

هیچ کس دوست ندارد ازدواج کند و بعد از مدت کوناهی طلاق بگیرد اما واقعیت این است که برخی از ازدواج ها از همان ابتدای کار شکست خورده هستند یا در بهترین حالت شانس کمی برای موفقیت دارند. این نوع ازدواج ها مشخصه هایی دارند که به عنوان زنگ خطر باید به آنها توجه کنید.

۵ ازدواجی که بدبختتان می‌کند!
 
۱ – ازدواج کاملا احساسی
 ازدواج های احساسی و آنهایی که عشق با یک نگاه پایه و اساسشان است، شما را مستقیم به دادگاه خانواده می برند، مگر آنکه بعد از عاشقی، چشمانتان را خوب باز کنید و هر جا که لازم بود، نه طلایی زندگی تان را بگویید.
۲ – جرو بحث هر روزه
اگر از همین دوران آشنایی و نامزدی، مرتب با هم جر و بحث دارید نگذارید کار از این بالاتر بگیرد. این زنگ خطری است که از اختلافات عمقی شما خبر می دهد. موضوع را با خانواده تان در میان بگذارید و از آنها بخواهید کمک تان کنند تا از یک ازدواج اشتباه رها شوید.
 البته ممکن است همیشه دعوا و درگیری نباشد و شما احساس کنید همه حرف هایتان را به میل طرف مقابل می خورید و دارید کم کم مطابق میل او تغییر می کنید و بی هویت می شوید.
۳ – معیارهایی غیر منطقی
 مثل چی؟ مثل رنگ چشم، قد و قواره خاص، پایگاه سیاسی یا رشته تحصیلی خاص (ولا غیر!)، اقامت خارج از کشور و مسائلی از این دست که بیشتر از توجه به باطن و شخصیت فرد به ظواهر او توجه دارد.
۴ – چشم و هم چشمی
اگر برای این ازدواج می کنید که چشم فامیل را در بیاورید، یا از دختر و پسرهای فامیل عقب نمانید، اگر از انتخاب همسرتان هیچ انگیزه ای جز رو کم کنی از خواستگار قبلی ندارید یا می خواهید با دختر مورد علاقه تان نشان دهید اگر جواب رد داده، شما سراغ بهتر از او رفته اید، مطمئن باشید قدم در راه بدبختی تان برداشته اید!
۵ – یک شروع دروغین
اگر از همین ابتدا بنای دروغگویی را گذاشته اید، درباره شغلتان، وضعیت خانوادگی تان، سلامتی جسمی و روحی خود و یا دارایی ها و تحصیلاتتان دروغ گفته اید بدانید بد راهی را شروع کرده اید. این راه مستقیم شما را به جمع مطلقه ها می برد. دروغ گفتن درباره معیارهای اصلی زندگی هم همین طور. مثلا این که برایتان مهم است همسرتان پوشش خاصی داشته باشد اما به او نمی گویید تا بعدا او را عوض کنید! یا می خواهید در شهر خاصی زندگی کنید و این را از
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:18  توسط   | 

معیارهای انتخاب همسر طبق نظر روان شناسان چیست؟

معیارهای انتخاب همسر طبق نظر روان شناسان چیست؟

معمولاً هر فردی در ازدواج، معیارها و ملاک های خاصی برای انتخاب همسر خود در نظر می گیرد. برخی از آدم های ساده و بی شیله پیله خوششان می آید و برخی دیگر از افراد پیچیده و باهوش. عده ای به افراد مذهبی علاقه دارند و عده ای دیگر انگار میانه خوبی با مذهب ندارند. گروهی سراغ ورزشکاران، افراد فعال یا جنبشی ها می روند و گروه دیگر بیشتر افراد آرام و گوشه گیر را می پسندند و… اما علت این همه تفاوت سلیقه در انتخاب همسر چیست؟

طبق نظر روان شناسان دو نظریه مهم در انتخاب همسر وجود دارد: نظریه « همسان همسری » و نظریه « ناهمسان همسری ».

نظریه همسان همسری:
بر طبق این نظریه آنچه در انتخاب همسر اولویت اصلی افراد می باشد شباهت ها است. یعنی هر چه شباهت ها و همانندی های دختر و پسر بیشتر باشد، دو طرف بیشتر مایل به ازدواج با یکدیگر هستند. معمولاً افراد این گروه همانندی های قومی، فرهنگی، اجتماعی، ارزش های مشترک مذهبی ، سن و سال نزدیک به هم، سطح تحصیلاتی مشابه، علایق مشترک و… توجه کرده و آنها را بنیان و پایه استواری برای انتخاب همسر و شروع زندگی مشترک قرار می دهند.
البته آن‌چه گفته شد به این معنی نیست که اگر دو نفر در برخی از حوزه ها و امور با یکدیگر متفاوت باشند، حتماً ازدواجشان ناموفق و ناپایدار خواهد بود. زیرا افرادی هستند که علیرغم تفاوت در برخی زمینه های جزئی، ازدواج موفقی داشته اند. پس به طور عام هر چه مشترکات میان طرفین بیشتر  و تفاوت هایشان در جزئیات باشد ازدواج و زندگی راحتتر و آسانتری خواهد داشت. به همین دلیل متخصصان اکثراً معتقدند که اگر می خواهید ازدواجی موفق، باثبات و شادمان داشته باشید باید به سراغ فردی بروید که خصوصیات وکیفیاتی نزدیک به شما دارد.

نظریه ناهمسان همسری :براساس این نظریه برخی از افراد بیشتر مایلند با افرادی ازدواج نمایند که نه تنها عیوب و نواقص آنها را ندارند بلکه با ویژگی هایشان قادر به تکمیل ضعف آنها می باشند. به بیان دیگر افرادی را برای ازدواج انتخاب می کنند که نواقص آنها را جبران می نمایند. مثلاً برخی از افراد خجالتی از افراد جسور خوششان می آید، یا افراد اجتماعی و اهل رفت و آمد، فرد اهل مطالعه و منزوی را جذب خود می کنند. پس فرض اصلی نظریه ناهمسان همسری این است که برخی برای ازدواج به دنبال افرادی می روند که دارای چیزهایی هستند که آنها ندارند ولی مایلند که آنها را داشته باشند.
برطبق نظر روان شناسان و هم چنین آنچه تحقیقات نشان می دهد، ازدواج گروه اول یا افرادی که بر طبق نظریه همسان همسری ازدواج می کنند موفق‌تر بوده و در رسیدن به خانواده ای پایدار سربلندتر می باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:16  توسط   | 

نگاه دوگانه والدین چه تاثیری بر فرزندان می گذارد؟

نگاه دوگانه والدین چه تاثیری بر فرزندان می گذارد؟

تفاوت و تبعیض قائل شدن بین فرزندان موضوع جدیدی در خانواده ها نیست. این امر از گذشته های دور تا به امروز وجود داشته است. در گذشته در خانواده های پدرمحور فرزند پسر ارزش بیشتری داشت و در خانواده های مادر محور، دختر بود که جایگاه بالاتری به خود اختصاص می داد. در خانواده های پر تعداد امروزی تنها دختر یا تنها پسر کانون توجه واقع می شود و وقتی بین والدین اختلاف وجود داشته باشد، گرایش به فرزندان غیرهم جنس زیادتر می شود. زن، پسر خانواده را کانون توجه قرار می دهد و مرد، دختر خانواده را به جایگاه بالاتری می رساند.

از زوایای مختلف می توان درباره دلایل گرایش والدین به یک فرزند و تبعیض قائل شدن بین فرزندان گفت وگو کرد.
در این مطلب ما به بیان نقش سلسله مراتب قدرت در تبعیض قائل شدن بین فرزندان و آینده فرزندانی که نورچشمی والدین هستند، پرداخته ایم.

مشکلات نورچشمی ها

معمولا والدین یکی از فرزندان خود را بیشتر دوست دارند و معمولا همان فرزند قربانی می شود، زیرا رشوه زیادی از پدر و مادرش دریافت می کند.به این فرزند محبت و توجه زیادی می شود و امکانات بیشتری در اختیار وی قرار می گیرد. این محبت های افراطی باعث می شود که او نتواند در زندگی آینده اش موفق عمل کند، میزان سازگاری او در زندگی کمتر است و تاب مقاومت در برابر مشکلات را ندارد زیرا همواره از حمایت های بی دریغ والدین برخوردار بوده است. این دسته از افراد یا در زندگی بسیار دست و پا چلفتی می شوند و یا زورگو که در هر دو صورت ناموفق خواهند بود. دکتر شهرام ناصری با بیان این مطلب ادامه می دهد: بدون شک والدین همه فرزندان خود را دوست دارند اما تفاوت در چگونه دوست داشتن است. در واقع آن ها در چگونگی دوست داشتن بین فرزندان فرق می گذارند.نکته بسیار مهم اما فراموش شده در بسیاری از خانواده ها این است که والدین نمی دانند نقش پدرانه و مادرانه چقدر در زندگی و آینده کودک مهم است. پدر و مادر فرزندان خود را دوست دارند اما باید به شیوه های متفاوتی آن ها را دوست داشته باشند. مهر و محبت مادر باید بی قید و شرط و محبت پدر باید مشروط باشد زیرا نقش پدرانه این گونه اقتضا می کند. این در حالی است که در بسیاری از خانواده ها دو مادر در خانواده وجود دارد. به بیان دیگر پدر و مادر هر دو تلاش می کنند که به کودک بی قید و شرط محبت کنند و می پندارند این شیوه بهترین روش تربیتی است. هر دو در عرض هم قرار می گیرند و سلسله مراتب قدرت در خانواده وجود ندارد.
سلسله مراتب قدرت
در خانواده باید مرد در راس هرم قدرت باشد. مهر و محبت خود را به اعضای خانواده ابراز کند و توان این کار را داشته باشد اما باید محبتش به فرزندان مشروط باشد و بین فرزندان بنا به تفاوت های شخصیتی و سنی تفاوت قائل شود. در خانواده پس از پدر و مادر، فرزند در رتبه سوم قرار دارد. در حالی که بسیاری از والدین فرزند را راس هرم قدرت خانواده می نشانند و فکر می کنند با این کار چه ایثار و گذشتی از خود نشان داده اند.رعایت سلسله مراتب قدرت به قدری در خانواده های امروزی نامانوس است که گویی والدین می خواهند ظلم کنند. در صورتی که رعایت این مسئله لطف به فرزندان است زیرا اگر هر فردی به اندازه خودش قدر ببیند برای رسیدن به جای بهتر با دیگران رقابت نمی کند و از آنچه هست راضی است. این سلسله مراتب توسط پدر تعیین و اجرا می شود.مادر نیز باید تابع این سلسله مراتب قدرت باشد و پس از پدر جایگاه دوم را در اختیار داشته باشد. شکایت فرزندان از نادیده گرفته شدن توسط والدین، اغلب از رعایت نشدن سلسله مراتب در خانواده ناشی می شود و…فرزندانی که جایگاه خود و خواهر یا برادر در خانواده را به درستی درک نکرده اند بیشتر ممکن است از بی اعتنایی یا بی توجهی والدین شکایت کنند.
نقش پدر
دکتر ناصری با اشاره به این که متاسفانه بیشتر پدران در خانواده های امروزی خود را دست کم می گیرند، تصریح می کند: نقش پدر در خانواده و جایگاه مناسب وی می تواند از بروز بسیاری از آسیب ها در خانواده پیشگیری کند. محبت پدر به اندازه مادر با ارزش اما مشروط است.یک پدر در صورتی فرزندانش را دوست دارد که شروطی را که گذاشته است، رعایت کنند و خواسته هایش را برآورده سازند. این طرز رفتار معامله نیست بلکه اهرمی برای تربیت و اجتماعی کردن فرزندان است. پدر باید در خانواده قانون بگذارد و سلسله مراتب قدرت را تعیین کند. اول از همه باید بتواند اعمال قدرت کند و بدون احساس گناه یا خجالت، قوانین را سختگیرانه اما با مهربانی اجرا کند. بار دیگر تاکید می کنیم که فرزندان به ۲ مادر نیاز ندارند و وجود پدر ضروری است.
تفاوت، تبعیض
وی در پاسخ به این سوال که چرا با وجود سلسله مراتب قدرت در خانواده باز هم والدین ممکن است به یک فرزند محبت بیشتری نشان دهند، می گوید: هر فردی پس از والد شدن همچنان انسان است؛ انسانی با تمام کم و کاستی ها و خلاءهای شخصیتی. بنابراین کاملا طبیعی است که یکی از بچه ها بیشتر از بقیه مورد توجه قرار بگیرد و این خطا و یا گناهی نیست که والدین مرتکب آن می شوند. این مسئله به ویژه در فرهنگ رایج امروزی با توجه به طرح مسائلی مانند عدالت، مساوات و برابری در همه زمینه ها، بیشتر نمود پیدا می کند. بنابراین تاکید می کنیم که با رعایت سلسله مراتب قدرت و در صورت قرار گرفتن پدر در راس هرم قدرت در خانواده این مشکل خود به خود رفع می شود و اگر هم شکایتی باشد، غیرمنطقی است. پدر باید بر حسب توانایی ها بین فرزندان تفاوت قائل شود، اعمال قدرت کند، جایگاه هر فردی را تعیین و نقش خود را بازی کند. هیچ یک از این کارها به مفهوم تبعیض گذاشتن بین فرزندان نیست.این مشاور خانواده با اشاره به این که به هم ریختن سلسله مراتب قدرت در خانواده تبعیض نام دارد، تاکید می کند: اگر عضوی از اعضای خانواده که جایگاه پایین تری دارد، امتیازات بیشتری دریافت کند تبعیض روی داده و این عضو ممکن است کوچک ترین فرزند یا اولین فرزند باشد. در بسیاری از خانواده های امروزی و طبق فرهنگ قدیمی و سنتی ما، فرزندان ارشد خانواده ارج و قرب بیشتری نسبت به دیگر فرزندان دارند. اما درست به همین دلیل آسیب پذیرترند. این افراد غیراجتماعی هستند. بخشش کمتری دارند زیرا همواره کانون توجه و محبت بوده اند و توقع دارند در زندگی آینده شان هم همین اتفاق بیفتد. آن ها در سازگاری و انطباق پذیری با محیط پیرامون بیشتر دچار مشکل می شوند زیرا همواره چتر حمایتی بزرگ والدین روی سر آن ها بوده است. بچه های بزرگ تر از زندگی لذت کمتری می برند زیرا آستانه لذت بالایی را تجربه کرده اند و هرگز نمی توانند با لذت های کوچک و جزئی زندگی شادی داشته باشند و در حالی که خواهر و برادرهای کوچک تر با اندک چیزی شاد می شوند، آن ها نمی توانند آن میزان شادی را با دستاوردهای بزرگ تر تجربه کنند.گاهی در خانواده ها به فرزند کوچک تر توجه بیشتری می شود و حتی خواهر و برادرها تمایل زیادی به ابراز محبت به او دارند. فرزند کوچک بیشتر به علت سن کم و ضعف مورد حمایت والدین به ویژه مادر قرار می گیرد که این امر او را آسیب پذیر می کند. زیرا او همواره احساس وابستگی و نبود استقلال می کند و حمایت همه جانبه و همیشگی والدین را می خواهد و در صورت نبود این حمایت به سرعت احساس ضعف و ناتوانی می کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 13:46  توسط   | 

نوزاد در چه سنی هویت خود را می‌شناسد؟

نوزاد در چه سنی هویت خود را می‌شناسد؟

آیا نوزاد بدن خود را می‌شناسد؟
نوزاد شناختی از بدن خود ندارد. فقط به تدریج است که محدودیت هایی را که به “او” و “نه وفرد” دیگری مربوط می‌شود را می‌شناسد. این مرحله عموماً “مرحلۀ آئینه” نامیده می‌شود زیرا زمانی که نوزاد در آئینه نگاه می‌کند، تصویر خودش را در آن تشخیص می‌دهد.
نوزاد در چه سنی هویت خود را می‌شناسد؟
پاسخ به این سئوال مشکل است. آنچه که درباره اش مطمئن هستیم، این است که کودک حدود دو سالگی، میان جسمش و انعکاس آن در آئینه ارتباط برقرار می‌کند. اما تا رسیدن به این مرحله، پیشرفتش تدریجی است.
حدود چهار ماهگی، نوزاد از مشاهدۀ تصویر خودش در آئینه لذت می‌برد و در مقابل آن سر و دست خود را تکان می‌دهد. اما اگر در مقابل کودک دیگری هم قرار بگیرد، همین کارها را می‌کند. در عوض، اگر مادرش مقابلش باشد، او را به خوبی خواهد شناخت. ضمناً، این یک مرحلۀ در حال گذر است.
حدود هفت یا هشت ماهگی، توجهش به آیینه ها بیشتر می‌شود. و در این سن، او دیگر بدن خود را به واسطۀ دست ها یا دهانش جستجو می‌کند و بین چهرۀ افراد خانواده اش و دیگران تمایز قائل می‌شود. این همه چیز نیست، او شروع می‌کند به حرف زدن از طریق  واکنش ها و اشاره های صورتش. همچنین او کم کم می‌تواند نسبت به شخص خودش آگاهی به دست آورد
حدود ۱۲ تا ۱۸ ماهگی، از اینکه می‌فهمد حرکات قابل مشاهده در آئینه متعلق به او هستند، متعجب می‌شود. بعد از ۱۸ ماهگی، درمی‌یابد که تصویر درون آئینه کسی جز خودش نیست. این پدیده می‌تواند آرامش او را مختل کند، ممکن است با برگرداندن نگاهش، از مواجه شدن با آئینه خودداری کند.
برخی والدین می‌گویند که کودک شان پیش از دو سالگی خودش را می‌شناسد. اما چگونه می‌توان از این موضوع مطمئن شد؟ متخصصان برای این کار از ترفندهای مختلفی استفاده می‌کنند:
زمانی که نوزاد خود را در آئینه نگاه می‌کند، بدون اینکه صدایی تولید کنید، بروید پشت او. اگر زمانی که شما را دید، به سمت تان چرخید، به این معناست که مرحلۀ آئینه را پشت سر گذاشته است. او فهمیده است که تصویر شما در آئینه انعکاس شماست، وگرنه به نگاه کردن به سمت مقابلش ادامه می‌داد؛
بدون اینکه حس کند لکۀ کوچکی رنگ روی پیشانی اش بگذارید، سپس او را مقابل یک آئینه قرار دهید. اگر برای لمس کردن لکه به سمت آئینه بیاید، به این معناست که او هنوز تشخیص نداده که تصویرش، انعکاس او در آئینه است. در عوض، اگر او لکه را لمس کرد، او فهمیده آنچه که می‌بیند، انعکاسش در آئینه است.
در گذاشتن یک آئینه در اتاق کودک شک نکنید.
مطمئناً این آئینه مرکز توجهش خواهد شد. بهتر است آئینه ای را که انتخاب می‌کنید، نشکن باشد، اگر این آئینه بزرگ هم باشد کودک می‌تواند خودش را به طور کامل ببیند (بهتر است آئینه را در سطح زمین نصب کنید).  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 10:4  توسط   |